اعتماد به نفس

قبل از شروع کسب و کارتان؛ خودتان را بشناسید!

کارآفرینی یکی از راه­های تأثیرگذار بودنه که ممکنه ذهن­های زیادی رو به خودش مشغول کرده باشه. اما فرآینده ایده­پردازی، از شناسایی ظرفیت­ها تا اجرایی کردن و به سود دهی رسیدن مالی زمان­بره و گاهی به قدری فرسایشی می­شه که ممکنه خیلی­ها جا بزنند و به همون زندگی روزمره سابق برگردند. پس هر کس قبل از اینکه دست به کار بشه بهتره اول خودش رو بشناسه.

اگر کسی سودای کارآفرینی داره اما تو زندگی روزمره آدم محتاط و محافظه کاریه؛ از طرفی مشتاقه کسب و کار خودش رو داشته باشه. بهتره تو حیطه­ای وارد بشه که کاملا ً بهش مسلطه و می­دونه قراره قدم تو چه دنیایی بذاره. البته استفاده از یک کوچ مجرب می­تونه تو حل مسئله­هایی که پیش رو قرار می­گیره کمک شایان توجهی بکنه.

اگر کسی عجول و کم طاقته و ممکنه برای نتیجه دادن مراحل کسب و کار جدید زود خسته بشه؛ از طرفی دوست داره کسب و کاری رو شروع کنه؛ می­تونه از همون اول تمام مراحل رو تا جایی که میشه پیش بینی و در صورت امکان یک جدول زمانی تهیه کنه. اینجوری یک تصویر ذهنی از آینده به دست میادکه کمک میکنه  مراحل مختلف رو بهتر شروع کنه و به نتیجه برسونه. اما در کنار همه اینها لازم هست که تلاش کنه تا خصلت عجول و کم طاقت بودنش رو مدیریت کنه. داشتن یک کوچ و مشاور می­تونه تو این زمنیه موثر باشه.

وقتی کسی کسب و کاری رو شروع می­کنه تنهاهست. احتمالاً جمعی از دوستان و آشنایان اون رو از لحاظ عاطفی و روحی حمایت می­کنند اما در نهایت این خودش هست که باید به مقصد برسه. پس هر چه بیشتر خودش رو بشناسه و از نقاط ضعف و قدرت شخصی­ خودش اطلاع داشته باشه  برای شروع، گام­های حساب شده­تری برمی­داره.

شناخت نقاط ضعف به درک چرایی گره­های کاری و ارتباطی مشابه، تو موقعیت­های مختلف کمک می­کنه. و این امکان رو فراهم می­کنه تا در موقعیت­های مناسب از افراد متخصص مشورت و راهنمایی گرفته بشه. از طرفی با شناخت نقاط قوت این امکان فراهم می­شه تا امور در جهتی هدایت بشند که موفقیت رو تضمین کنند.

تاثیر شناخت نقاط ضعف در تضمین موفقیت

گاهی ما به خودمون رجوع می‌کنیم و متوجه می­شیم تو دور باطلی گرفتاریم که مجموعه‌ای از شکست‌ها، ناکامی‌ها و نارضایتی‌ها رو در ما رقم زده. با خودمون مرور می­کنیم که چرا احساس نارضایتی می­کنیم و به نتیجه‌ای نمی‌رسیم. گاهی این نارضایتی درونی رو گردن عوامل بیرونی مثل همکار و دوستان و عوامل محیطی و خانواده و جغرافیا می‌اندازیم. اما شاید شناخت نقاط ضعف و قدرتمون می‌تونه کمکمون کنه تا از این دور باطل خارج بشیم.

بیاین این‌طور تصور کنیم که در جستجوی کاریم. به دوست و آشنا سپردیم و خودمون هم چند جا رزومه فرستادیم.   بالاخره جستجوها نتیجه می‌ده و یک شغل به دست می‌آریم. اما از روز اول متوجه کمبودهایی می­شیم. عملکرد ما راضی کننده نیست و حتی پایین­تر از حد انتظار خودمونه.  مشکل کجاست؟ چرا نمی­تونیم توانایی­هامون رو بروز بدیم؟ دلیلش اینه که ما جایی ضعف داشتیم و ازش بی­خبر بودیم. چون پیش از این در موقعیت‌هایی بودیم که تنها از مهارت‌ها و توانایی­هایی استفاده می­کردیم که در آنها قوی بودیم. حالا که متوجه شدیم بهتره اون رو برطرف کنیم. با هر گامی که برای برطرف کردن این ضعف برمی­داریم یک قدم به موفقیت شغلی­مون نزدیک می­شیم و عملکردمون تو محیط کار بهتر می­شه و نسبت به خودمون احساس بهتری داریم.

یا مثلا تصور کنیم کنکور دادیم. رشته تحصیلی مورد علاقه­مون رو  انتخاب می­کنیم و وارد دانشگاه می‌شیم. در طی تحصیل متوجه می‌شیم در بعضی درس­ها، امور دانشگاهی یا تحصیلی اون‌طور که باید عملکرد مثبت و قابل توجهی نداریم. این مشکل چندین بار در طول تحصیل اتفاق می­افته و ما فکر می‌کنیم اشتباه کردیم و رشته مورد علاقه­مون چیزی نبوده که فکر می‌کردیم.  بنابراین انصراف می­دیم. رشته‌ی دیگه­ای رو انتخاب می­کنیم و باز هم همون مسائل پیش میاد. شاید تصور کنیم به اندازه کافی باهوش یا با پشتکار و اراده نیستیم. اما احتمالاً مشکل جای دیگه است. اگر ما متوجه چرایی عدم موفقیت­مون بشیم می­تونیم این دور باطل رو اصلاح کنیم. این چرایی رو می­شه در نقاط ضعف­مون پیدا کرد و با رفع اون‌ها و تبدیل­شون به نقاط قوت در امور تحصیلی موفق بشیم.

وقتی می­خواهیم کسب و کاری رو شروع کنیم بهتره خودمون رو بشناسیم. اما شناخت نقاط ضعف بیشتر از شناخت نقاط قوت به ما کمک می­کنه. رسیدن به این شناخت باعث می­شه که تو شروع و راه‌اندازی کسب و کارمون از افتادن تو موقعیت­های فرسایشی تا جایی که امکان داره جلوگیری کنیم و در واقع از بحران­ها، پیش از وقوع، جلوگیری بشه و حتی اون‌ها رو تبدیل به موقعیت­های موفقیت‌آمیز کنید.

تاثیر شناخت نقاط قوت در گرفتن تصمیم و انتخاب!

تاثیر شناخت نقاط قوت به ویژه در انتخاب شغل و راه‌اندازی کسب و کار در تضمین موفقیت تاثیر گذاره. اگر ما در طراحی و رنگ­شناسی مهارت داریم می­تونیم مسیر شغلیمون رو در راستای همین مهارت­ها برنامه­ریزی کنیم یا اگر در اقناع و متقاعدسازی توانایی داریم می­تونیم در بخش فروش و بازاریابی فعالیت کنیم.

نکته این‌جاست که ممکنه ما در مورد شغلی توانایی داشته باشیم اما بهش علاقه نداشته باشیم یا در شغلی که بهش علاقه داریم توانایی­های لازم رو نداشته باشیم. مثلاً کسی که در بخش فروش بسیار توانمنده و می­تونه پله­های ترقی رو خیلی زود طی کنه؛ اما چون به طراحی علاقه داره وارد این شغل شده و حتی امیدی به رشد و ترقی خودش هم نداره. اما چرا نمی‌ره سراغ شغلی که توانایی بیشتری توش داره؟ چون علاقه نداره! چرا شغلی که توش توانایی نداره رو رها نمی‌کنه؟ چون بهش علاقه داره.

از طرفی ممکنه این شخص وارد حیطه فروش و بازاریابی بشه و خوب هم رشد کنه اما چون کارش رو دوست نداره خوشحال نباشه. پس چه کار باید کرد تا علاقه و توانایی­های فردی­مون در یک راستا قرار بگیرند؟

به نظرتون چطوره هر کدوم از ما بشینیم یه گوشه خلوت و دنج، با یه فنجون نوشیدنی داغ، یه برگه A4 و یه خودکار. روی برگه­مون سه تا ستون بنویسیم. یکی علاقه‌مندی­ها، یکی مهارت­ها، یکی هم مشاغل، وقتی علاقه­ها و توانایی­هامون رو نوشتیم با نگاه به اون‌ها تو ستون سوم شغل­هایی رو بنویسیم که در موردشون هم توانایی­های لازم رو داریم  و هم علاقه­مون رو تأمین می­کنند. بهتره این مشاغل رو طوری بنویسیم تا شغلی که همزمان، میزان بیشتری از توانایی و علاقه مون رو تأمین می­کنه در رتبه بالاتری قرار بگیره.

حالا ممکنه شغلی رو کشف کنیم که همه­ی خواسته­های ما رو تامین می­کنه اما چیز زیادی ازش نمی‌دونیم یا ذهنیت درستی ازش نداریم. خب این همه مقاله و ویدیو و مطلب و کلاس­های مجازی هست که می­تونه کمکمون کنه و حتی می­تونیم دوره­های معتبر هر شغلی رو که مد نظر داریم تو موسسه­های معتبر شرکت کنیم و آموزش ببنیم.

هر چی بیشتر بدونیم تو چه زمینه­هایی قوی­تریم انتخاب­های مطمئن­تری خواهیم کرد و هر چی بیشتر بدونیم تو چه زمینه­هایی ضعیف­تریم اون‌ها رو سریع­تر کشف و قبل از این‌که تبدیل به معضل بشن رفع می­کنیم.  بیاید از امروز برای خودمون وقت بذاریم و ناشناخته‌هامون رو کشف کنیم.

تاثیر اصالت رفتار در کسب وجهه و اعتبار

یه وقتایی فکر می­کنیم اون چیزی که هستیم زیاد جذاب و خاص نیست؛ پس باید تغییرش داد. البته اینکه کمی نسبت به خودمون منتقد باشیم به اصلاح ما منجر میشه؛ اما اینکه تصمیم بگیریم خودمون رو به شکلی ناگهانی تبدیل به چیزی بکنیم که فرسنگ­ها با ویژگی های درونی­مون فاصله داره قطعاً ما رو دچار بحران عدم اصالت رفتار می­کنه.

مثلا ً ما روحیه شوخ طبع و بانمکی داریم و با تکیه بر همین ویژگی محبوبیت کسب کردیم. بعد از مدت­ها یه موقعیت کاری خوب به ما پیشنهاد می­شه. ما فکر می­کنیم برای اینکه بتونم این موقعیت رو خوب حفظ کنیم بهتره یه جوری باشیم که همه ازمون حساب ببرند. بعد از مدتی می­بینیم کسی از ما احساس رضایت نداره و نمی­تونه با ما ارتباط برقرار کنه؛ چون ما رو با حالات و رفتاری می­بینه که درونی نیست و صرفا ً یک پوسته ظاهری و نمایشیه. اما اگر ما خودمون باشیم و با عملکرد کاری و پیگیری­مون دیگران رو نسبت به خودمون مسئول و پاسخگو کنیم قطعا بیشتر نتیجه می­گیریم.

حالا تصور کنیم بعد از مدتها تونستیم ایده کسب و کاری­مون رو اجرا کنیم. بعضی از ما فکر میکنیم برای اینکه بتونیم رئیس باشیم یا رهبری یک تیم رو به عهده بگیریم باید از همه چیز سر در بیاریم یا حداقل اینطور جلوه بدیم. اما این اشتباهه. بالاخره یه جایی دستمون رو میشه. همین لو رفتن باعث میشه ما یک آدم بی اعتماد به نفس به نظر بیایم که ادای آدم­های کار بلد رو درمیاره و این باعث کاهش میزان محبوبیت و رسمیت وجهه ما در بین اعضای تیم میشه.

اصالت رفتار یعنی همه چیز به اندازه و قاعده. یعنی همون چیزی که هستیم بمونیم و به مرور تلاش کنیم تا بهترین همون چیزی که هستیم بشیم. به نظر میرسه اگر در همه حالات و ویژگی­هامون مقداری تواضع و فروتنی تزریق کنیم قطعا به نتایج خوبی می­رسیم.

دلایل ضعف اعتماد به نفس

ممکنه هر یک از ما تو لحظه­هایی نسبت به خودمون احساس خوبی نداشته باشیم. میشه این لحظات رو درک و قبول کرد؛ به شرطی که خیلی تکرار نشند. اگر ما، رو دور باطل احساسات ناخوشایند از خودمون گیر کردیم؛ حتما ً باید فکری به حال اعتماد به نفس آسیب دیدمون بکنیم.

اینکه یه جاهایی از مسیر زندگی­مون بترسیم، خسته بشیم یا واکنش عاطفی شدیدی نشون بدیم طبیعیه اما اینکه خودمون رو بابت ضعف­ها و ترس­هامون نبخشیم و روی این عواطف پافشاری کنیم غیرطبیعیه و بهتره فوراً این فرآیند رو متوقف کنیم.

پافشاری روی این عواطف باعث تضعیف اعتماد به نفس­مون میشه. باعث میشه از ترس شکست خوردن اصلا ً شروع نکنیم. یا از ترس طرد شدن وارد هیچ رابطه­ای نشیم. برای اینکه مانع مخدوش شدن تصویر محکمی که از خودمون ساختیم بشیم اصلا وارد موقعیت­های خطیر و نامعلوم نمی­شیم تا از ضعف­هایی که تا اون موقع ازشون بی خبر بودیم آگاه نشیم. در واقع ما در اعماق ناخودآگاهمون نسبت به خودمون بی­اعتمادیم.

اگر دوست داریم تبدیل به یک چهره تأثیرگذار بشیم. اگر دوست داریم یک فرد موفق در کار، ازدواج و روابط اجتماعی باشیم. اگر دوست داریم زندگی که شایسته­اش هستیم رو به دست بیاریم؛ وقتش رسیده دست از افکار ناخوشایندی که نسبت به خودمون داریم برداریم و عواطفمون رو نسبت به خودمون و البته محیط پیرامونمون ترمیم کنیم.

راه­های بالا بردن اعتماد به نفس

ما در دنیایی زندگی می­کنیم که با مجموعه­ای از رقابت­ها احاطه شده است. رقابت در زیبایی، کسب اعتبار، در موفقیت شغلی، درآمد، کیفیت و رفاه زندگی، تحصیل و هر چیزی که فکرش رو بکنیم. درسته فشاری که از قرار گرفتن در چندین میدان رقابتی به ما وارد میشه؛ گاهی غیرمنصفانه و بی­رحمانه است. اما خوبی دنیای امروز ما اینه که هر آدمی با اصلاح به مرور خود، شانس به دست آوردن مراتب بالاتر رو داره.

ممکنه ما در رابطه­ای، رشته­ی تحصیلی یا موقعیت شغلی شکست بخوریم. طبیعیه که برای مدتی اعتماد به نفسمون پایین بیاد. اما مهم اینه که ما علت شکست و ناکامی رو کشف کنیم و با رفع اون گام موثر و بلند مدتی برای ترمیم و افزایش اعتماد به نفسمون برداریم.

یکی از راه­های افزایش اعتماد به نفس بخشیدنه. نه بخشیدن دیگران بلکه بخشیدن خودمون. اگر هر لحظه فهرستی از ناکامی­ها، سرخوردگی­­ها، شکست­ها و رفتارهای غلطمون رو در ذهن مرور نکنیم وقت این رو پیدا می­کنیم که خودمون رو ببخشیم و فرصت پیدا می­کنیم برای عوامل بیرونی و درونی عواطف منفی­مون یکسان وقت بذاریم.

چاره­ای نیست. ما باید خودمون رو دوست داشته باشیم. اگر این مهر و علاقه رو در خودمون ایجاد نکنیم. اگر دست از گفت و گوهای منفی و درونی برنداریم هرگز به اونچه که شایسته اش هستیم نمیرسیم و شادی درونی تجربه نمی­کنیم. ما با دوست داشتن خودمون به وجودمون فرصت ابراز شدن می­دیم و این کار به ما کمک می­کنه ایده­هامون رو بهتر و با کیفیت مطلوبی اجرایی و موقعیت­های منحصر به فردی خلق کنیم.

آیا داشتن دستاوردهای قابل لمس به افزایش اعتماد به نفس کمک می­کند؟

همونطور که در پست قبل گفتیم؛ ما در جهانی سراسر رقابتی زندگی می­کنیم که معیارهای قضاوت برپایه دستاوردهای قابل لمس و عینی گذاشته می­شن. یعنی ما در جامعه بر اساس کیفیت ازدواج، شغل، تحصیل و وضعیت مالی قضاوت می­شیم. هر چقدر در این دسته بندی­ها در رده­های بالاتری قرار بگیریم؛ نگاهی که جامعه به ما خواهد داشت معتبرتره.

خبر خوب اینکه خوشبختانه این معیارها در بخشی از جامعه در حال تغییره و نگاه­ها به حال درونی آدمها هم معطوفه. اما باز هم انقدر این ارزش­های سنتی در دل جامعه نفوذ کرده که هنوز هم خیلی از ما تحت فشار هستیم تا هر چه زودتر به دستاوردهای مالی، تحصیلی و روابط اجتماعی برسیم. این نرسیدن­ها یا دیر رسیدن­ها ممکنه خیلی از ما رو دچار آشفتگی و سرخوردگی کنه.

حالا سئوال اینجاست؛ آیا ما هم برای قضاوت از همین معیارها استفاده می­کنیم؟ اگر جوابمون مثبت باشه پس ما هم جز کسانی هستیم که هر چقدر دستاوردهامون عینی و ملموس­تر باشه اعتماد به نفسمون هم افزایش پیدا می­کنه. بر عکس هر چقدر کمتر و دیرتر به دست بیاریم میزان اعتماد به نفسمون هم کمتر میشه.

ما باید با خودمون خلوت کنیم و یک بار برای همیشه مشخص کنیم دقیقا ً چه معیارهایی باعث می­شه احساس مطمئن­تری نسبت به خودمون داشته باشیم. این به ما کمک می­کنه تا با برنامه­ریزی، اصلاح و قوی­تر بشیم و در موقعیت­هایی قرار بگیریم که خواست و هدف ما رو تأمین می­کنند.

 

 

    نظرتان را بنویسید

    آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.*