مدیریت تیم

از نظر ما آنها چه خصوصیاتی دارند؟

قوی و قدبلند هستند که در مرکز دایره قدرت ایستاده و دستورات خودرا با صدایی رسا به گوش افراد تیم می رسونند؟ آنها کسانی هستند که دسترسی بهشون سخت است و ممکنه هیچ وقت مستقیم با این افراد صحبت نکنیم؟ آنها خشن و بی رحم هستند و کلاً حرف حساب حالیشون نمیشه؟

رهبران بسیاری در دنیا در سطح خرد و کلان با یک کلیشه رایج رفتار می کنند. خشک، جدی، غیر قابل دسترس با انبوهی از توقعات، کوچک شمردن انتظاراتی عنوان می کنند و نادیده گرفتن دستاوردهای افراد تیم. و به این ترتیب دیر یا زود باعث دلسردی افراد تیم می شوند.  تصور کنید یک نفر با حدی از توانایی در برابر کوهی از توقعات قرار می گیرد که هر یک به تنهایی پروژه ای چند روزه هستند. اما در کنار این توقعات کارها و خواسته های دیگری هم عنوان میشود که تنها یک نفر باید به آنها برسد. خب نتیجه می شود دلسردی متقابل از هم.

کسانی که شخصیتی بکر و منحصر به خود دارند تبدیل به رهبرانی صاحب سبک می شوند. معروف است که در جلسات ایده پردازی افراد شرکت استیو جابز در حالی که اون رو با اسم کوچیک صدا میزدند با فریاد ایده هاش رو رد می کردند و اون رو بابت ایده هایی که به ذهنش میرسید شماتت می کردند. استیو این فضا رو آماده می کرد و در اون لحظه های خاص کاریزما و جذابیت براش در اولویت آخر قرار داشت. اما در نهایت اون به عنوان یک رهبر منحصر به فرد سکان دار خلاق ترین شرکت فناوری دوران خودش بود. کسی که موجی منحصر به خودش در دنیای دیجیتال، فناوری، انیمیشن و کارآفرینی ایجاد کرد.

برای رهبری ابتدا به چشم انداز  و یک نقشه ذهنی نیاز داریم. بهتر است قبل از گرفتن هر ژستی بدانیم قرار است از نقطه ی A  به کدام نقطه X,Y یا Z  برسیم. بعد از اینکه متوجه شدیم چه مسیری ما را  به اهداف و چشم اندازمان  می رساند آنوقت برای تشکیل تیم و اقدام عملی ایده هایمان گام برداریم. شاید ژست و ظاهر در ابتدا به کمک ما بیاید اما قطعا داشتن تعامل و فروتنی و ایجاد ارتباط متعادل بیش از هر ابزار دیگری در رهبری گروه به کارمان خواهد آمد.

چطور می توانم یک رهبر باشم؟!

ژست رهبری، مدیریت و رئیس بودن برای خیلی از ما ژست جذابیه. طوری که احتمالاً برای خیلی از ما رسیدن به این ژست یک هدف و چشم اندازه. سوال اینجاست آیا همه می توانند رهبر باشند؟ بله. اما آیا همه می توانند رهبر خوبی باشند؛ رهبری که بتواند گروه را رشد بدهد و به اهداف جمعی و چشم اندازهایش برساند؟

جواب سوال دوم قطعا خیر هست. رهبری موثر ورای استفاده از ابزارهای سنتی است که این موقعیت در اختیار افراد قرار میدهد. مثل دستور دادن، قرار گرفتن در بالاترین سطح اعتبار، ایجاد وظیفه پاسخگویی برای افراد سطوح پایین تر. همه این ها ابزاریست که رهبر را دارای اختیاراتی میکند که مدیریت برایش آسان تر می شود. اما رهبر کسی است که تعلق خاطر عمیقی از خود در دل افراد گروهش ایجاد کند طوری که افراد گروه از سر اختیار و علاقه و دغدغه شخصی با او همراه شوند.

هر چقدر باب گفت و بین رهبر و افراد پیروش بازتر باشد هر چقدر اعتماد به نفس رهبر در گرفتن تصمیمات در هر طیفی از جزئی و سبک گرفته تا انتخاب های بحرانی و سخت در شرایط دشوار، هر چقدر رهبر مقابل افرادش بیشتر احساس مسئولیت کند و این دغدغه را که تمام تلاشش روی نفع جمعی گروه متمکز است نه منافع شخصی، می تواند روی موفقیت خود، تیم و تک تک افرادش حساب باز کند و خود را یک رهبر با توان مناسب ارزیابی کند.

رهبرها در سطوح مختلف یافت می شوند. از کاپیتان تیم در زمین گرفته. تا مادر خانواده در خانه. تا معلمی که کنترل کلاس و آموزش دانش اموزان را به عهده دارد. اما عده ای هستند که در هیبت شخصیتی الهام بخش اطرافیان را بدون برنامه و هدف قبلی به دور خود جمع می کنند و این توده مردم است که نقش رهبری را به آنها تفویض می کنند. این افراد همان شخصیت های بکر و منحصر به فردی هستند که جریان های آزادی بخش، عدالت خواه و صلح طلبانه بسیاری را در جهان به راه انداخته اند.

آیا قاطعیت همان زورگویی است؟!

می گویند طرف قاطع است. می گویند هر چی خانم یا آقای ایکس بگوید همان است. حتی اگر غلط باشد. حتی اگر بیراه باشد. حتی اگر گروه را به خطر بیاندازد حرف حرف رهبر گروه است و باید بی چون و چرا پذیرفت. چرا؟ چون رهبر گروه قاطع است و قاطعیت یعنی به هر قیمتی شده روی مواضعش پافشاری کند.

سوال اینجاست: قاطعیت یعنی پافشاری روی مواضع غلط! یا درک درست از شرایط تصمیم گیری، اولویت ها و در نهایت انتخابی مطمئن؟ اگر با بخش اول سوال موافق باشیم احتمالاً اکثریتمان یک دیکتاتور درون داریم که هنوز فرصت بروز در مقیاسی قابل توجه نیافته است و اگر با بخش دوم سوال موافق باشیم  احتمال اینکه فضایل درونی مون در جهت دموکراسی خواهی قرار داشته باشه بسیاره.

رهبری که بی چون و چرا حرفهایش اجرا شود بعد از مدتی از موهبت نقد شدن دور مانده و همین زمینه دیکتاتوری و غرق شدن در توهم های بی پایه اساس را برایش فراهم می کند. چه بسیار رهبرانی که تا جایی از مسیر را همسو و همگام با تیم خود خوب پیش رفته اند اما از جایی به بعد اسیر ژست رهبری و اختیارات آن شده و دیگر نتوانستند آن همراهی و همدلی پیشین را در اختیار داشته باشند. رهبری که نقد نشود قاطع نیست، سلب فرصت انتقاد و مورد نقد قرار گرفتن توسط رهبر نشانه قاطعیت نیست. بلکه مشخصا نشانه دیکتاتوری و زورگویی است.

آنجایی که رهبری نظر جمع را بشنود و با در نظر گرفتن منافع در سطح کلان بهترین گزینه نزدیک به نظر اکثریت را انتخاب کند و با اطمینان و به کار گرفتن تمام افراد گروه تصمیم نهایی را اجرایی کند؛ تصویری با کیفیت از قاطعیت را به نمایش گذاشته است. قاطعیتی سازنده که از هرگونه بستر دیکتاتوری و زورگویی در امان است.

    نظرتان را بنویسید

    آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.*